منوی ناوبری برگه ها

پورتال تحلیلی اجتماعی، فرهنگی، ادبی و سرگرمی شهر خوی به دو زبان ترکی و فارسی مطالب خود را منتشر می کند.

تاناکورا و …/ علیرضا مقدم

تاناکورا و …/ علیرضا مقدم

خوی کیدز: «تاناکورا»

جنگ طولانی ایران و عراق تازه تمام شده بود و وضعیت اقتصادی مردم اصلا خوب نبود. به جز طبقه ای محتکر که به لطف جنگ و با استفاده از حواله شکر و روغن و سیمان و … میلیونر شده بودند و نیز آن عده که وضع مالیشان از سالهای قبل از انقلاب خوب بود، اکثریت مردم در تنگنای معاش قرار داشتند؛ خصوصا کارمندان و علی الخصوص معلمان.
چند ماهی از زلزله دردناک رودبار و کشته شدن دهها هزار نفر از هموطنان نگذشته بود که به تدریج در گوشه گوشه شهر مغازه هایی با نام «تاناکورا» باز شدند که اقدام به فروش لباس های دست دوم و مارکدار خارجی می کردند.
«تاناکورا» برای مردم آن دوره نام آشنایی بود. در نبود اینترنت و ماهواره و موبایل و دیگر وسایل ارتباط جمعی امروزی، مردم بیشتر پای تلویزیون دو شبکه ای تهران می نشستند و سریالهای همراه با سانسور آن را تماشا می کردند. البته کسانی که جراتی داشتند دستگاه ویدئویی کرایه / قرض کرده، آن را داخل بقچه ای می پیچیدند و شب به خانه می بردند و فیلمی قاچاقی نگاه می کردند. البته همشهریان ما در خوی اندکی خوش شانس تر بودند، چرا که با یک آنتن کمی مرتفع تر و یک تقویت کننده معمولی می توانستند کانال باکو (جمهوری آذربایجان شوروی آن زمان) را هم ببینند. خصوصا شبهای ژانویه مردم سعی می کردند برنامه های کانال باکو را از دست ندهند.
البته شوربختانه/خوشبختانه ما از این امکان محروم بودیم و پدر در برابر اصرار ما قول داده بود هرگاه صدام بمیرد حتما برای خانه تقویت کننده بخرد؛ آرزویی که تحققش سالها طول کشید و وقتی آن جانی مرد، دیگر کانال باکو از مُد افتاده بود!! (البته جور دیگری به قولش عمل کرد پدرجان ما smile emoticon )
از محبوب ترین سریالهای آن زمانه سریال «سالهای دور از خانه» بود که مردم آن را با نام کاراکتر اولش می شناختند: «اوشین». و این اوشین خانم همسری داشت با نام فامیلی «تاناکورا» که البته خودکشی کرد و از اواسط سریال مردم را تنها گذاشت. هرچند مردم همیشه در صحنه ما به لطایف الحیل نامش را جاودانه کردند.
در این «تاناکورا بازاری/تاناکورا توکانی» (بازار/مغازه تاناکورا) لباس های عموما نو و البته مستعمل خارجی فروخته می شد و بوی موادی که برای ضدعفونیشان استفاده شده بود از فاصله ای دور به مشام می رسید. می گفتند این لباسها را خارجی ها برای مردم زلزله زده شمال ایران فرستاده اند، حال چگونه از بازارهای خوی و دیگر شهرهای ایران سر درمی آوردند خدای اعلم!
«تای باشی» (سرِ کیسه) اصطلاح مخصوص این بازارها بود. لباس ها در کیسه های بزرگ بسته بندی شده می آمد و صاحب مغازه در ساعتی معین که از قبل به اطلاع مردم شریف رسانده شده بود، کیسه ها را که ما در ترکی به آن «تای» می گوییم باز می کرد و در سطح مغازه پخش می کرد. حماسه اصلی در این لحظه شروع می شد و مردم بمانند گرگان گرسنه به سمت لباسها هجوم می بردند و مشغول ورانداز کردن آنها می شدند.
و جالب آنکه در میان هجوم برندگان که اکثرا خانمها بودند همسران طبیبان و مهندسان ثروتمند شهر را هم می شد دید.
در آن سالها که ارتباط با خارج به نسبت امروز بسیار محدود بود، تاناکورا یکی از بهترین راه های دست یافتن به مارکها و مدلهای جدید لباس در کشور محسوب می شد. و البته برای مردم فقیر و کم درآمد، تاناکورا به نوعی راهی برای آبروداری هم بود. والدینی که در حالت عادی از خریدن لباس برای فرزندانشان عاجز بودند به لطف وجود بازارهای تاناکورا می توانستند با هزینه ای به مراتب کمتر برای فرزندانشان لباس تهیه کنند تا آنها دیگر نزد دوستان و هم مدرسه ایهاشان احساس خجالت نکنند.
یادم هست بسیاری از معلمان شریف ما که درآمدی جز از راه معلمی نداشتند از همین لباس های تاناکورا استفاده می کردند. متاسفانه به خاطر نوع مدل و طرز دوخت، این لباسها خیلی زود تشخیص داده می شدند، برای مثال جیب کتهای معمولی در داخل قرار داشت ولی جیب کت های تاناکورا معمولا از بیرون دوخته شده بود.
من هم سعادت پوشیدن این لباس ها را داشتم. پدرم با خریدن و پوشیدن این لباسها مخالف بود و می گفت آدم لباس کهنه اما تمیز خود را بپوشد خیلی بهتر است، در ثانی این لباسها ممکن است حامل و ناقل بیماری باشند. من اما با آنکه خدا را شکر از نظر لباس مشکلی نداشتم، یک بار یک کاپش قهوه ای رنگ خیلی خوشگل خیلی ارزان دیدم و خریدم و با اصرار و چندین بار شستن، خانواده را راضی کردم که مدتی آن را بپوشم!
امروزه هم این بازارها در همه شهری های کشور برپا هستند و البته آن رونق گذشته را ندارند. هم وضعیت مالی و قدرت خرید مردم بهتر شده و هم اینکه ارتباط با خارج افزایش پیدا کرده است.
آرزو می کنم مردممان دیگر آن روزهای سخت و نامیمون را نبیند.
پ.ن. چند روز پیش به مناسبتی خواستم این موضوع تاناکورا را به ترکی استانبولی به یکی از دوستان ترکیه ای توضیح دهم، نیم ساعتی بالای منبر رفتم، اما گمان می کنم بنده خدا چیز خاصی حالیش نشد، چون مجبور بودم تک تک موارد را برایش توضیح دهم و این باعث می شد از موضوع اصلی دور بیفتم

468 ad

یک نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خوی کیدز سیز ایله بیرلیکده
خوی کیــــــــــدز همراه شما

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com