منوی ناوبری برگه ها

پورتال تحلیلی اجتماعی، فرهنگی، ادبی و سرگرمی شهر خوی به دو زبان ترکی و فارسی مطالب خود را منتشر می کند.

اختصاصی خوی کیدز-معرفی مشاهیر آذربایجان- مفتون خویی/استاد ائلیار

اختصاصی خوی کیدز-معرفی مشاهیر آذربایجان- مفتون خویی/استاد ائلیار

اختصاصی وبسایت خوی کیدز: همانگونه که اطلاع دارد چند صباحی است سایت خوی کیدز به معرفی مشاهیر آذربایجان اللخصوص  مشاهیر و فرهیختگان شهر خوی  که بقلم استاد فرزانه جناب پرویز یکانی زارع متخلص به ائلیار از کتاب مشاهیر آذربایجان که کلاً برای اولین بار منتشر می شوند، می پردازد. ضمن تشکر و قدرانی از استاد ائلیار اینبار نوبت به  مفتون خویی  رسیده است.                                         

خوی‌کیدز: سال۱۱۷۶ ه.ق،در خانواده نجفقلی خان بیگلربیگی در خوی فرزندی به دنیا آمد که او را عبدالرزاق بیگ دنبلی نام نهادند.عبدالرزاق دوران حیات را به کسب علم وفضیلت سپری کرده واستغنا وبزرگ منشی ومجالست با فضلا وادبایه زمان خود زندگی نموده وشهرتی بسزا کسب کرد وتخلص “مفتون”را برگزید و مورد توجه نایب السلطنه عباس میرزا قرار گرفت.

مفتون از کتب فصحای عرب وعجم وقواعد ارباب حکم اطلاعات کافی بدست آوردومرجع اصحاب کمال و ارباب سال بود وجامع خیالات متین و مالک” جواهر ثمین “شد.

 او مردی نیک سیرت وپاکدامن وخوش فطرت بود.پس از فوت پدر به کلی از مشاغل دنیا دست کشیده و در نهایت بزرگ منشی به کسب علوم ومجالست ومؤانست با فضلا و دانشمندان این مرزوبوم روزگار گذراند.

مفتون تاریخی نگاشته ویک مثنوی نیز به نام “همایون نامه”نوشته وتذکره ای به نام “نگارستان دارا”دارد.گویند در تالیف”زینه التواریخ”با مرحمت پناه میرزا رضی متخلص به”بنده”مشارکت داشت(تذکره دلگشا).

عبدالرزاق بیگ دنبلی را در ده سالگی والدش به جایه پسر بزرگش”فضلی بیگ”به عنوان گرو وبرهن روانه ی شیراز نموده وچهارده سال در آن شهر حبس نظر ماند ومشغول تحصیل گشت.قره تیکله علی مرادخان زند لشکر به طرف صادق خان زند برادر کریمخان کشید و شیراز را پس از نه ماه مسخر کرد مرتحنین (گروگانهای) آذربایجان را از شیراز به اصفهان فرستاد.در چهاردهم ربیع الاول ۱۱۹۹ ه.ق (۱۱۶۲ ه.ش) علی مرادخان درگذشت.

آقامحمدخان قاجار به اصفهان آمد ومرتحنین آذربایجان را که مفتون نیز جز آنها بوده،اجازه داد که با آذربایجان برگردند.

فاضل خان گروسی در تذکره انجمن خاقان مینویسد:مفتون در سال ۱۱۹۷ ه.ش به مکه معظمه مشرف و در سال ۱۲۰۵ ه.ش در تبریز درگذشت ودر آنجا دفن شد.

  مفتون اطلاعات کافی در نثر ونظم وزبان های تازی وفارسی داشت وبر نکات ادب ومعرفت وشعر تسلط کامل داشت ودر اکثر اوقات خود را به مطالعه ومداقه گذرانده است.

مفتون تألیفات زیاد دارد و عبارتند از:

۱_حدایق الجنان – این اثر شامل سرگذشت او در شیراز وحاوی ترادم احوال شعرا وفضلایه شیراز و احوالات کریم خان تا آمدن آقا محمدخان قاجار به شیراز.

۲_ تجربه الاحرار و تسلیه الابرار _ پس از بیان مختصری از حسب ونسب و نابله وتراجم عده ای از علما و معارف وشعرایه معصر و قسمتی از نثر ونظم خود را نوشته است:در شب شنبه غره شهر محرم الحرام …،زمین گران تمکین به شدتی متزلزل گردید عالیها و سافلها پدیدار ودر یک آن شورونشور واهمه ی قیامت موعود در جهان آشکار شد.در گنبد هرمان بنیان غازان و مسجد امیر چوپان و بنایه مسجد جهانشاه ترکان بجز اطلال باقی نماند وقریب صدوبیست هزار نفر از شهر ونواحی سر در نقاب تراب کشیدند.

مؤلّف محترم سخنوران آذربایجان چنین مینویسد:«فضلعلی بیگ (فضلی بیگ) برادر بزرگ مولانا مفتون نیز دراین حادثه (زلزله) وفات یافته وپدرش نجفقلی خان ودر بنیا عمارتی مانده پایش شکسته و با آن حال قلعه جدیدی بنا کرد.و شانزدهم محرم سنه ی ۱۲۹۹ ه.ق (۱۲۶۰ ه.ش)وفات کرد.»

۳_حدیقه _مشتمل بر شرح حال شعرای عرب و معانی بعضی از اشعار آنها به زبان فارسی، نسخه آن در کتابخانه ملی تبریز موجود است.

۴_روضه الادب و جنه الالباب _مشتمل بر شرح حال شعرای عرب و بیان نوادر اشعارو اقوال آنان به زبان عربی که در سنه ی ۱۲۲۴ از تألیف آن فراغت یافته است.

۵_حقایق الانوار _ عبارت است از شرح حال شعرای عرب و عجم و حل معضلات نکات اشعار آنها و آن در سنه ی ۱۲۳۰ تألیف شده است.

۶_حدایق الادباء _ مشتمل بر بیست وسه  حدیقه،متضمّن منشأت و مطارحات شعرای عرب و عجم وفصاحت و بلاغت اقوال آنان وسیاست ملوک وآداب وزراء واصول دین و اخلاق وتواریخ و لغات وغیره آنها که مؤلف آنرا در تاریخ ۱۲۳۰ ه.ق(۱۱۹۳ ه.ش) به نام عباس میرزا نایب السلطنه تألیف کرده است.

شادروان محمدعلیخان تربیت مینویسد:«نسخه ای از آن را در کتابخانه ثقه الاسلام (تبریزی)مرحوم دیده ام».

نسخه ی دیگر از حدایق الادباء در کتابخانه ی ملی تهران و دو نسخه در کتابخانه ی مجلس اسلامی موجود است.

۷_نگارستان دارا_ مشتمل بر شرح حال شعرای دوره ی فتحعلیشاه قاجار و منتخبات اشعار آنان است که در سال ۱۲۴۱ تألیف شده است.این تذکره در تیر ماه سال ۱۳۴۲ه.ش باحتمام دکتر خیام پور به طبع رسیده است.

۸_مآثر سلطانیه_مبنی بر مآثر سلطنت فتحعلیشاه از زمان جلوس تا۱۲۴۱ه.ق(۱۲۰۴ه.ش)و ان در همان تاریخ در تبریز چاپ وبه سال۱۳۵۱ه.ش،درتهران باهتمام غلمحسین صدری افشار،توسط مطبوعات ابن سینا تجدیدطبع شده است.

۹_ترجمه فارسی عبرت نامه ترکی_اصل ان به زبان لاتین است که یک نفر اروپایی ۲۶ساله در اصفهان توقف نموده وبانظر دقت،زوال و انقراض دولت صفویه رادیده ونوشته است(این اروپایی کروسینکی مبلغ عیوی لهستانی متولد سال ۱۰۸۶ه ومتوفی سال ۱۱۶۹ه  در لهستان).

ترجمه ترکی این رساله در استانبول وپارسی آن درجلد دوم منتظم ناصری،ضمن وقایع ۱۱۴۵ه، گنجانیده شده است(اعتمادالسلطنه،محمدحسن خان،منتظم ناصری،ج۲ ،ص ۱۰۳۵به بعد).

۱۰_جامع خاقانی _درتاریخ مآثر(جمع مأثر=اعمال پسندیده ،آثار نیکوی باقی مانده از کسی_ مکر متهای موروثی) فتحعلیشاه می باشد.نسخه ی خطی ممتازی از آن در کتابخانه ی معارف تهران موجود است.

۱۱_مثنوی ناز ونیاز_ در بحر خسرو وشیرین است که با این بیت آغاز می شود:

بنام آنکه تن را زیب جان داد                          به جان ها زینت عشق نهان داد

۱۲_مثنوی همایون نامه_ در احوالات مختار ثقفی است وآغازینش این بیت است:

سرنامه،نام خداوند پاک            کز وجان پاک آمد،این مشت خاک

۱۳_ مثنوی دیگری هم دارد که در اواخر عمر خود در بحر رمل ساخته و بهمن میرزا در تذکره ی خود قطعه ای از آن نقل کرده است.

۱۴_ دیوان قصاید وغزلیات_ آغازین این دیوان بیت زیر است:

گزر یافتی خضر از ازل قدر شراب ناب را         بگذشتی ازعمر ابد برداشتی این آبرا

۱۵_ریاض الجنّه_ مشتمل بر تاریخ سلسله ی دنابله است،زنده یاد تربیت نسخه ای از آن را در کتابخانه ی سلطنتی تهران دیده است.

۱۶_سلیم وسلی_ نسخه ای از آن همراه با مثنوی ناز ونیاز مفتون در کتابخانه ملی تبریز تحت شماره ی۲/۲۸۱۶ وجود دارد وبا این بیت شروع شده است:

ای نام تو نور بخش خامه            وی مطلع مهر از تو نامه

وپایانش نیز با این بیت بوده است:

از دیده ی حاسدان نهان باد                 مقبول دل جهانیان باد

البته عده ای به تولد شاعر در خوی با شک وتردید می نگرند.علت گروگان بودنش در دربار کریم خان زند نیز زاییده ی بیم کریم خان از عصیان خاندان قدرتمندی چون دنبلی ها و تصاحب حکومت توسط آنها بود.ولی در جلد سوم مفاخر آذربایجان متولد خوی اعلام شده است.مفتون به سبب اصالت خانوادگی ومراتب فضل ودانش پیوسته مورد توجه عباس میرزا بوده او به منصب ریاست دارالانشاء ارقام دیوانی کل آمد وبسال ۱۲۴۳ نیز در تبریز دار فانی را وداع گفت.

مفتون علاوه بر قدرت و احاطه در شعر،در نثر نیز استاد بود.بطوریکه مرحوم ملک الشعرای بهار در جلد سوم کتاب”سبک شناسی” خود اسلوب نثر مفتون را در کتاب “تجربه الاحرار و تسلیه الابرار” از شاهکارهای نثر قرن ۱۲هجری خوانده است.کوتاه سخن اینکه ،بیشتر عمر این دانشمند گرانمایه که ۶۷ سال طول کشیده است،به تألیف و تصنیف گذشته وبه فول محقق گرانمایه حاج حسین نخجوانی در کتاب”چهل مقاله”،تألیفات و تصنیفات شناخته شده ی مفتون در دوران حیات شانزده مجلّد بوده که قبل اشاره شد.

به نمونه هایی از اشعار مفتون توجه فرمایید.

در کتاب مختارنامه چنین سروده است:

سرنامه، نام خداوند پاک         کزو جان پاک آمد این مشت خاک

زتیره زمین تابه تابنده ماه        همه هست بر هستی او گواه

جهان آفرین از جهان برتر است       جلالش زکون و مکان برتر است

شاعر تأسف خود را از سپری شدن ایام شادی و جوانی چنین ابراز میدارد:

دریغا که ایام شادی گذشت        بدانسان که باد سحرگه بدشت

کجا رفت روز جوانی دریغ         چه شد مایه شادمانی دریغ

دلم بود بویا چو مشک تتار        زمن بزم یاران چوخرم بهار

چو مرغ خزان دیده گشتم مگر       بکنجی فرو برده سر زیر پر

مفتون در پند و موعظه، غزلی دارد که باهم میخوانیم :

روزی سر از دریچه ی همت بر آوردم        زین کاخ تا به کنگره ی عرش برپرم

حوران در انظار من و من زابلهی       از ازل پر فریب جهان عشوه می خورم

آماده گشته ساغر زقوم در حجیم(۱)         من در هوای مطرب ومینا و ساغرم

گرمفلسم زگوهر شادی از آن چه باک     بنگر زاشک دانه ی یاقوت احمرم

پر مایه ام اگر چه زر نیست مایه ام       گر مفلسم ولی زقناعت توانگرم

و به نمونه از مفتون دقت کنید:

چشم هیأت بین بسی داری به کار       چشم عبرت بین اگر داری بیار

چند خسبی م رفت اینک قافله      بوی خون می آید از این مرحله

کعبه ی دل معبد اهل وفاست     کعبه ی دل مقصد اهل صفاست

کس نخواهد زبست ر دام هوس       مانده است این خانه از بسیار کس

ای بسا باد صبا در بوستان        بر گل و سنبل و زد بی دوستان

رفته ما یکبارگی از یادها      خاک ما را برده هر سو بادها

باز نمونه ای دیگر از اشعار عبدالرزاق بیگ(مفتون خویی):

مگو که از سر کوی تو دلستان رفتم       بگو که بیدل و ناکام از این جهان رفتم

به مژگان رُفته ام خاک درش اما پشیمانم         که شاید در رهش افتاده باشد خار مژگانم

   *        *      *                  

دریغ از روز وصل تو که دورم از تو ودارم     به سرخاک و به کف باد و به چشم آب و به دل آذر

به جان من رحمی باشد در غم عشقت      به لب آه و بدل ناله به تن داغ و به جان اخگر

و در مثنوی “همایون نامه” در مدح فتحعلیشاه قاجار گوید:

تعالی الله که را باشد چو تو منظور خوش منظر     سمن سیما و سنبل موی وسوسن بوی ونسرین بر

زخیل خوبرویان سهی قامت ،تو را دیدم      پری دیدار وگل رخسار وخوش گفتار ومه پیکر

لب وزلف وخط وچشم توای رشک سیه چشمان     شکر ریز و عبیر آمیز،عنبر بیز وغارتگر

دریغ از روز وصل تو که دورم از تو ودارم      به سرخاک وبه کف باد وبه چشم آب وبه دل آذر

به حال زار من رحمی که باشد در غم عشقت       رخم زرد ودمم سرد و دل گرم وتنم لاغر

ربودی از کف من دین ودل، زان طرّه ی مشکین آور     نمی ترسی مگر از عدل شاهنشاه دین پرور.

پ-ی  ۱۳۹۳    

468 ad

یک نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خوی کیدز سیز ایله بیرلیکده
خوی کیــــــــــدز همراه شما

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com