منوی ناوبری برگه ها

پورتال تحلیلی اجتماعی، فرهنگی، ادبی و سرگرمی شهر خوی به دو زبان ترکی و فارسی مطالب خود را منتشر می کند.

بوی خاک پس از باران

بوی خاک پس از باران

بوی خاک  باران خورده منو می بره به خلسه ی دنیایی که توش عاشق بودم  و کودک .

آزاد و بی پروا . دنیایی که خودم رنگش می زدم .

قفسی نبود

دلهره ای نبود

و نگاهی نبود …

چه ساده و چه قشنگ روی برگ های پاییز باغ قدم میزدم و از صدای خش خش اون ها لذت می بردم

بدون آنکه خیالی دیگر مزاحم خندیدنم باشد، از بودن لذت می بردم

چه بی پروا تمام حس خاک نم خورده رو توی ریه هام می کشیدم

من چه عاشقانه تنم رو می سپردم به باران

چه کودکانه دستام تو سرما یخ می زد

چه نازک خیال داستان های هرروزه ام میشد بهترین انشای زنگ رویاها ….

چه ساده بستم به قفس

چه ساده افتادم از نفس

من چه راحت گرفتم از خودم همه ی رویاهام رو

و رفتم به دنیایی پر از آدم های رنگارنگ

هر آدم ، یه بادبادک

یه بادبادک ، یه نخ

و نخی که شاید ، روزی ، جایی ، گوشه ای از این آسمون ، گیر کنه به نخ من….

همه ی این ها با بوی خاک باران خورده تو ذهنم می چرخه

اما من باز هم عاشق بوی بارونم

عاشق خش خش برگ درختام

عاشق آسمون ابری ام

عاشق همه ی لذت های اون روزهام …

چون برای یک لحظه هم که شده … آره حتی برای یک لحظه هم که شده ….

من رو جدا می کنه از همه ی تلخی ها …

من رو می بره به اوج خاطره های خوب بودن و آرزوی های شیرین و بزرگ دوران کودکی

شاید اون کسی که دوست داشتم بشم ، نشدم

اما وقتی یه بچه می بینم با همه حسرتم به چشمهای معصومش نگاه می کنم

.و تنها عطر بارون روی روح من به جا میمونه

الان داره بارون می باره گوشه پنجره اتاق رو باز گذاشتم بوی خاک باران خورده همه اتاق رو پر کرده….

بوی خاک پس از باران  بوی خاک پس از باران بوی خاک پس از باران بوی خاک پس از باران بوی خاک پس از باران بوی خاک پس از باران 

468 ad

یک نظر

  1. دیدگاه

یک نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خوی کیدز سیز ایله بیرلیکده
خوی کیــــــــــدز همراه شما

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com